زندگینامه
عباس معروفی به سال ۱۳۳۶ خورشیدی در تهران متولد شد. فارغ التحصیل هنرهای زیبای تهران در رشته هنرهای دراماتیک است و حدود یازده سال معلم ادبیات در دبیرستانهای تهران بودهاست.
نخستین مجموعه داستان او با نام «روبه روی آفتاب» در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد. پیش و پس از آن نیز داستانهای او در برخی مطبوعات به چاپ میرسید اما با انتشار «سمفونی مردگان» بود که نامش به عنوان نویسنده تثبیت شد.
در سال ۱۳۶۹ مجله ادبی «گردون» را پایه گذاری کرد و بطور جدی به کار مطبوعات ادبی روی آورد. سبک و روال وی در این نشریه با انتظارات دولت ایران مغایر بود و موجب فشارهای پی در پی و سرانجام محاکمه و توقیف آن شد.
معروفی در پی توقیف «گردون» ناگزیر به ترک وطن شد. او به آلمان رفت و مدتی از بورس «خانه هاینریش بل» بهره گرفت. اما پس از آن برای گذران زندگی دست به کارهای مختلف زد؛ مدتی به عنوان مدیر یک هتل کار کرد و پس از آن «خانه هنر و ادبیات هدایت» را که کتابفروشی بزرگی است در خیابان کانت برلین، بنیاد نهاد و به کار کتابفروشی مشغول شد. و کلاسهای داستان نویسی خود را نیز در همان محل تشکیل داد و در حال حاضر از طریق این کارها روزگار میگذراند.
او سردبیر نشریه ادبی گردون بود که توقیف شد
+
نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 10:22 توسط Neda
|

اصغر فرهادی (زادهٔ ۱۳۵۱ در خمینی شهر) کارگردان و فیلمنامهنویس ایرانی است. وی برنده سه جایزه سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در سالهای ۱۳۸۴، ۱۳۸۷ و ۱۳۸۹ شدهاست. خرس نقرهای جشنواره فیلم برلین به عنوان بهترین کارگردان برای فیلم دربارهٔ الی و خرس طلایی جشنواره برلین به خاطر فیلم جدایی نادر از سیمین از دیگر افتخارات اوست .وی همچنین برنده جایزه بهترین فیلم خارجی در جشنواره گلدن گلوب سال ۲۰۱۲ میلادی به خاطر کارگردانی و نویسندگی فیلم جدایی نادر از سیمین شد. او اولین فیلمساز ایرانی است که توانستهاست این جایزه را به خود اختصاص دهد.

زندگینامه
فرهادی پس از گذراندن دوره لیسانس در رشته تئاتر از دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران، مدرک فوق لیسانس خود در همین رشته را از دانشگاه تربیت مدرس دریافت کرد. او فعالیت در سینما را از سال ۱۳۶۵ در انجمن سینمای جوان اصفهان آغاز کرد. نخستین حضور حرفهای او در سینما در فیلم ارتفاع پست ساخته ابراهیم حاتمیکیا در سال ۱۳۸۰ به عنوان فیلمنامهنویس بود.
حاشیهها
بیشتر منتقدین و اهالی سینما مهمترین ساخته های فرهادی را فیلم های درباره الی و جدایی نادر از سیمین میدانند. دربارهٔ الی پیش از آغاز بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر به دلیل بازی گلشیفته فراهانی در آن توسط مقامات وزارت ارشاد از جشنواره کنار گذاشته شد. سرانجام دستور حضور فیلم در جشنواره پس از رایزنیهای نهادهای غیردولتی سینما و برخی داوران جشنواره و در پی درخواست مشاور امور هنری رئیسجمهور وقت به وزیر ارشاد صادر شد. پس از آن هم در حالی که فیلم از وزارت ارشاد پروانهٔ نمایش داشت و در برنامهٔ اکران نوروز قرار داشت، به دلایل نامعلومی از اکران آن جلوگیری شد که البته پس از گذشت نزدیک به چهارماه توقیف بیدلیل سرانجام اکران شد.
اصغر فرهادی در چهاردهمین جشن خانه سینما و پس از دریافت جایزه بهترین کارگردانی برای فیلم دربارهٔ الی گفت: «ای کاش وضع مملکت طوری شود که گلشیفته (فراهانی) بتواند برگردد، امیدوارم که بهرام بیضایی برگردد، امیر نادری بتواند در ایران فیلم بسازد و امیدوارم که جعفر پناهی هم بتواند در ایران فیلم بسازد.» بهدنبال انتشار این سخنان، بیدرنگ رسانههای خبری وابسته یا نزدیک به اصولگرایان و تندروها واکنشهای تندی از خود نشان دادند. وبگاه جهاننیوز از لغو پروانه ساخت فیلم جدید اصغر فرهادی با عنوان جدایی نادر از سیمین به دلیل «اظهارات ساختارشکنانه»اش خبر داد، و وبگاه هنرنیوز متعلق به هیئت اسلامی هنرمندان نیز خبر داد که مجوز فیلم او با دستور مستقیم سیدعلیرضا سجادپور، مدیرکل اداره کل نظارت و ارزشیابی سینمای حرفهای وزارت ارشاد، لغو شدهاست. خبرگزاری فارس در یادداشتی ادعا کرد که اصغر فرهادی در جشن خانه سینما «خواستار تغییر هر چه زودتر وضعیت مملکت شد» و روزنامه کیهان این کارگردان را «هتاک» خواند و اعلام کرد که اصغر فرهادی «در موضعگیریهای اخیر خود با محافل جریان برانداز همنوایی میکند». کیهان در رابطه با اصغر فرهادی اظهار داشت او «در تلاش است با ژست اپوزیسیون و بیان سخنان ساختارشکنانه حمایت جشنوارههای غربی و رسانههای ضدایرانی را نیز جلب نماید». در نهایت در اوایل مهرماه سال ۱۳۸۹ درحالیکه فیلمبرداری جدایی نادر از سیمین به پیشرفت ۲۰ درصدی رسیده بود، جواد شمقدری، معاون سینمایی وزارت ارشاد در گفتوگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا اعلام کرد اصغر فرهادی به دلیل حرفهایش که «حرفهای جالبی نبودند» مجوز ساخت فیلم خود را از دست دادهاست و افزود که به آقای فرهادی یک هفته مهلت داده شده تا «حرفهایشان را اصلاح کنند»، اما ایشان نظرات خود را پس نگرفتهاست. پس از توضیحات اصغر فرهادی درباره سخنانش در جشن سینما که اعلام کرده بود «داستان شکل دیگری به خود گرفته که من مایل و معتقد به آن نبودهام.» حمیدرضا دیبایی مدیر روابط عمومی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در گفتوگو با ایسنا، اظهار کرد که منعی برای ادامه تولید فیلم اصغرفرهادی وجود ندارد.
اصغر فرهادی جایزه گلدن گلوب خود را در سال 2012 از دستان خواننده زن مشهور آمریکایی ((مدونا)) دریافت کرد.اصغر فرهادی همان لحظه در میان دیدگان بزرگان سینمای جهان در صحبت های خود گفت:از مردم سرزمینم تشکر میکنم که آنها مردمانی دوست داشتنی و صلح دوست هستند.
آثار
کارگردانی
فیلمنامهنویس
جوایز

+
نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 1:34 توسط Neda
|

مسعود کیمیایی (۷ مرداد ۱۳۲۰، تهران) کارگردان و فیلمنامهنویس سرشناس ایرانی است. کیمیایی از چهرههای بحثانگیز و جنجالی سینمایی ایران است. او با ساخت فیلم قیصر در سال ۱۳۴۸، برای نخستین بار دو قطب هنری و تجاری سینما را به هم پیوند داد و از آغازگران موج نو در سینمای ایران بود. اغلب آثار کیمیایی در ژانر اجتماعی-سیاسی است. او علاوه بر فعالیتهای سینمایی، نوشتن رمان و شعر را نیز تجربه کردهاست. کیمیایی بعد از انقلاب کارگاه آزاد فیلم را بنیان نهاد. وی در سال ۱۳۸۹ برای فیلم جرم اولین جایزه سینمایی خود را از جشنواره فیلم فجر دریافت کرد.
زندگی نامه
مسعود کیمیایی در روز ۷ مرداد ۱۳۲۰ در کوچه سید ابراهیم خیابان ری تهران زاده شد. پس از آن به ترتیب در کوچه دردار، آصفالدوله، سقاباشی، عینالدوله و سرانجام در خیابان بهار ساکن شد. او دو خواهر و یک برادر دارد. دیپلم متوسطه را از دبیرستان بدر گرفت. بعد از پایان دبیرستان کمکم وارد عوالم روشنفکری شد و همراه چند تن از دوستان علاقهمند، گروه انتشارات طرفه را بنیاد نهاد. از همان دوره به موسیقی هم علاقهمند شد و چند ساز مانند پیانو و گیتار را در حد غیر حرفهای مینوازد. اما بیشترین کشش و علاقه او به سینما بود. او تاکنون دوبار ازدواج کرده؛ نخست با گیتی پاشایی (آهنگساز و خواننده۱۳۷۴-۱۳۴۸)، که حاصل آن پولاد کیمیایی (بازیگر) بود و پس از آن با گوگوش، خواننده سرشناس (۱۳۸۲-۱۳۷۴).
کیمیایی تحصیلات آکادمیک کارگردانی ندارد. تمام آموختههای تکنیکی و فنی او از سینما به حضور در گروه دستیاران فیلم قهرمانان به کارگردانی ژان نگولسکو و دستیاری ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران محدود میشود
کارنامه سینمایی
مسعود کیمیایی فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۳۴۵ با دستیاری مرحوم ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران آغاز میکند. اولین فیلمش بیگانه بیا را در سال ١٣۴٧ و با تم جوان هوسباز و دختر فریب خورده در خانوادهای مرفه میسازد، که از ساختار مستحکمی برخوردار نیست و اقبال چندانی نیز در گیشه پیدا نمیکند. یک سال بعد قیصر وضع را تغییر میدهد. قیصر که بر اساس فیلم وسترن نوادا اسمیت (کارگردان: هنری هاتاوی) ساخته میشود، گرچه در نمایش اول خود در میان عامه مردم مورد پسند واقع نمیشود، اما در اکران دوم رکورد فروش را میشکند. قیصر به یک سمبل تبدیل میشود و داستانش هم به یک ژانر(انتقام شخصی). اتفاقی که تا آن زمان در سینمای ایران کمتر رخ داده بود، اما کیمیایی با استفاده از همان فرمولهای آشنای فیلمفارسی فیلمی غیر عادی میسازد که هم مخاطب را جذب میکند وهم به منتقدان نوید یک سینمای نوین را میدهد. بدینسان، قهرمان فیلم با بازی بهروز وثوقی به مردم معرفی میشود که ریشه در تاریخ و جغرافیای ایران دارد و مُبَلّغ نوعی انتقام فردی است که به مذاق ایرانیان ناموس پرست آن سالها (هر چند از قهرمانی فرنگی گرتهبرداری شده بود) خوشایند مینماید.
سال ١٣۴٨ به دلیل نمایش دو فیلم گاو (داریوش مهرجویی) و قیصر از نگاه مورّخین، نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران محسوب میشود. هر دو فیلم به سهم خود شالودهٔ موج نوی سینمای ایران را -البته در رویکردهایی متفاوت- تشکیل میدهند. کیمیایی در فیلمهای بعدیش مانند رضا موتوری و داشآکل با تکرارِ مایههای عصیان فردی در برابر ارزشهای اجتماعی رویهی گذشته را ادامه میدهد. رویکردی که علیرغم تبلیغ خصلتهای انسانی و جوانمردی از دیدگاه بسیاری به مسیر دیگری افتاده و مُبَلّغ قانونستیزی و ضد ارزشها میشود. در فیلم بعدیاش بلوچ به استفاده از سکس و پردهدری، محکوم میشود و سال بعد با بهرهبرداری از جایگاه ادبی کتاب آوسنه بابا سبحان از محمود دولتآبادی، دست به ساختن خاک میزند.
گوزنها که به زعم بسیاری سیاسیترین فیلم کیمیایی است در سال ۱۳۵۴ ساخته میشود و دو تیپ مختلف از قهرمان را در کنار هم قرار میدهد که در نهایت مکمل شخصیت هم میشوند. به باور بسیاری، این فیلم بههمراه قیصر مهمترین آثار کیمیایی پیش از انقلاب را شامل میشوند. غزل فیلم بعدی او که اقتباسی از کتابی از نویسندهی معتبر خورخه لوئیس بورخس است، شاید متفاوتترین و عجیبترین فیلم کارنامه او باشد. پس از آن سفر سنگ را میسازد که بهنوعی جنبهای پیشگویانه دربارهٔ انقلاب ایران به خود میگیرد. در سال ۱۳۶۱ فیلم خط قرمز را با بازی سعید راد کارگردانی میکند. این فیلم توقیف میشود و به جز یک بار نمایشش در جشنوارهٔ فجر دیگر هرگز نمایش داده نمیشود.
بیشتر اهالی سینما منسجمترین ساختهی بعد از انقلاب کیمیایی را دندان مار (۱۳۶۸) میدانند که برای دریافت جایزه خرس طلایی برلیناله نامزد میشود و نهایتاً جایزه ویژه همان جشنواره را دریافت میدارد. پس از آن استفادهی کیمیایی از چهرههای جوان، او را بهعنوان تصویرگر زندگی جوانان دههی هفتاد معرفی میکند. با فیلم سلطان پسرش پولاد کیمیایی را به عنوان بازیگر به سینما معرفی میکند. کیمیایی فیلمنامهی تمامی آثارش را خودش نوشته و همچنین تدوین و طراحی صحنه و لباس تعدادی از فیلمهایش، مانند گروهبان، ردپای گرگ، مرسدس و فریاد، را نیز خود به عهده داشتهاست.
فیلم جرم در سال ۱۳۸۹ برای کیمیایی اولین جایزه سینمایی از جشنواره فیلم فجر را به ارمغان آورد. او در مراسم افتتاحیه واختتامیه با سخنانی کنایهآمیز از اینکه پس از ۳۰ سال به یاد او افتادهاند گلایه کرد و در مراسم اختتامیه درحالی که با پسرش برای دریافت جایزهی بهترین فیلم به روی صحنه رفته بود تأکید کرد که فیلم سازی مستقل است وبه جایی وابسته نیست.
دیالوگ نویسی
بارزترین توانایی کیمیایی در فیلمنامههایش دیالوگها و مونولوگهای خاص اوست. کیمیایی زبان عامیانه (کوچه و بازار) را به خوبی میشناسد و در ایجاد ضرباهنگ مناسب برای ادای آنها مهارت زیادی دارد. بههمراه علی حاتمی، کیمیایی را نیز باید خالق بخش عمدهای از مشهورترین دیالوگهای تاریخ سینمای ایران دانست. از آن جملهاند گفتارهای ناصر ملک مطیعی در فیلم قیصر و قریبیان و وثوقی در فیلم گوزنها.
همکاری با کیمیایی
یکی از تواناییهای بالای کیمیایی بازی گرفتن از بازیگران خود است. به همین دلیل بسیاری از بازیگران بهترین بازیشان را در فیلمهای او ایفا کردهاند. امین تارخ بازیگر برجسته ایران دراین باره اینچنین گفتهاست: «بازیگران برنده اصلی فیلمهای کیمیایی اند». تعداد زیادی از بازیگران برجستهی سینمای ایران را کیمیایی مطرح کردهاست: فرامرز قریبیان، فریبرز عرب نیا، بهرام رادان، بهمن مفید، سعید کنگرانی، هدیه تهرانی، فریماه فرجامی، محمدرضا فروتن، فرامرز صدیقی، احمد نجفی، میترا حجار و... . کارگردانان مطرحی همانند امیر نادری، تهمینه میلانی، سامان مقدم و... نیز کار خود را ابتدا با سینمای کیمیایی شروع کردهاند. همچنین چهرههای مطرحی چون عباس کیارستمی، جعفر پناهی و اصغر فرهادی و ... نیز سابقه همکاری با کیمیایی را دارند.
حاشیه و جنجال ها
کیمیایی پیش از انقلاب به عنوان یک فیلمساز مردمی (و گاهی سیاسی) شناخته شد. او پس از انقلاب هم سعی در نشان دادن مشکلات سیاسی-اجتماعی ایران داشت که هیچگاه به توفیق پیش از انقلاب خود دست نیافت. ولی در تمام این سالها، از جنجال موج نو در سینما با فیلم قیصر، سر وصدای فیلم گوزنها و آتش گرفتن سینما رکس آبادان گرفته تا توقیف فیلم خط قرمز، جنجال ازدواج با گوگوش و... همواره موضوع بحث بودهاست، به ویژه پس از انقلاب که انتقاد از فیلمهایش فزونی یافتهاست. البته کیمیایی معتقد است منتقدان به جای فیلمهایش خود او را نقد میکنند و مشکل اصلی آنها با زندگی شخصی اوست. روزنامه کیهان در سال ۱۳۵۴ گفتوگویی با مسعود کیمیایی منتشر میکند. کیمیایی دراین مصاحبه که در سایت پارس توریسم پس از سال ها منتشر شده میگوید:
«شغل من فیلمسازی نیست. بلکه من گاهی مشغول فیلم ساختن میشوم. زیرا سینما کوچک تر و بی حیاتر از آنست که همهی زندگی من باشد. اصولا هنر کوچکتر از آنست که همهی زندگی آدم باشد. این حرف را به حساب روشفکربازی نگذارید، چون من روشنفکر نیستم. فقط یک انسانم. این را به قشنگترین چیزهای زندگیم و به خون بچهام قسم میخورم که من روشنفکر نیستم!»
ترانه سرایی
گفته میشود کیمیایی با نام مستعار نصرت فرزانه برای اولین آلبوم گوگوش بعد از خروج از ایران، یعنی آلبوم «زرتشت»، ترانهسرایی کرد. خروج گوگوش از کشور و به دنبال آن تور کنسرتهای گوگوش، جنجالهای زیادی را به دنبال داشت. ولی آنچه که همگان بر آن اتفاق نظر دارند نقش کیمیایی در خارج شدن گوگوش از کشور و شکستن سکوت ۲۰ سالهی اوست.
فیلمشناسی
آثار مکتوب
جوایز
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 8:54 توسط Neda
|
آیا 2012 پایان جهان خواهد بود؟ روزی که درآن به دلیل وقوع یکی از حوادث طبیعی مانند برخورد یک سیارک به زمین همه انسان ها در سرار جهان خواهند مرد و حیات بر روی زمین از بین خواهد رفت؟ بدون شک نخستین جوابی که به ذهن بسیاری از ما خطور خواهد کرد "خیر" خواهد بود. پایان دنیا در این سال غیرممکن است.
اما از کجا اینقدر مطمئنیم؟ چطور می دانیم که این اتفاق هرگز نخواهد افتاد؟ ما با اطمینان از اینکه همیشه کسانی هستند که بیش از ما به برسی چنین مسائلی می پردازند و اگر روزی قرار بر این باشد که چنین اتفاقی بی افتد حتماً جلوی آن را خواهند گرفت به سادگی از آن گذشته و چنین مسائلی را غیرممکن اعلام میکنیم. اما آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، به بسیاری از دلایل جوامع و دولت ها از بیان آن خودداری خواهند کرد!؟ آیا میدانید که چنین پروسه ای در طول حیات سیارات کاملاً طبیعی بوده و بارها اتفاق افتاده می افتد؟ تاکنون توجه کرده اید که از مهمترین دلایل انقراض دایناسورها یکی از همین حوادث طبیعی بوده است؟
شاید یکی از مشکلات اساسی بسیاری از انسان ها همین موضوع باشد! البته نه سال 2012. بلکه برخورد سطحی و بی توجهی به بسیاری از اتفاقاتی که روزانه در پیرامون آنها در حال وقوع است. عده زیادی بر پایان دنیا در سال 2012 اعتقاد دارند . بد نیست تا پیش از هرگونه پاسخی مبنی بر قبول یا رد این نظریه نتایج تحقیقات ناسا که در زیر ارائه شده را نیز در ارتباط با این سال بدانید. قضاوت اینکه آیا 2012 یا 2020 پایان دنیا است یا خیر با شما !
آیا Y2K را به خاطر می آورید؟ به خاطر برنامه ریزی موثر و تحلیل های دقیق و موفقیت آمیز ، این سال بدون ناله و شیون زیادی آمد و رفت. گذشته از اثرات ویژه و احساس برانگیز 21 دسامبر 2012، آن روز پایان دنیا نخواهد بود.
2012 نیز همانند Y2K مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است . برخلاف برخی از عقاید عمومی موجود، پشت پرده پایان دنیا به سرعت آشکار شد. دانشمندان ناسا به سوالات مختلفی که درباره 2012 پرسیده شده پاسخ گفته اند که در ذیل آورده شده است.
سوال: آیا در 2012 تهدیدی برای زمین وجود دارد یا خیر؟ بسیاری از وب سایت ها می گویند که دنیا در دسامبر 2012 پایان خواهد یافت.
جواب: در 2012 هیچ اتفاق بدی برای زمین رخ نخواهد داد. سیاره مان برای بیش از 4 میلیارد سال به خوبی به حیات خود ادامه خواهد داد. دانشمندان مشهوری در سراسر دنیا تایید کرده اند که در 2012 هیچ تهدیدی برای زمین وجود نخواهد داشت.
سوال: منشاء این پیش بینی که جهان در 2012 پایان خواهد یافت از کجاست؟
جواب: داستان از اینجا شروع شد که نیبرو (Nibiru) به سمت زمین در حرکت است. نیبیرو یک سیاره فرضی است که توسط سامریانز عنوان شد. این حادثه اساساً برای ماه می 2003 پیش بینی شده بود اما وقتی در آن تاریخ هیچ اتفاقی نیفتاد، روز رستاخیز به دسامبر 2012 تغییر یافت. این دو افسانه با پایان دوره ها در تقویم باستانی مایان (Mayan) مصادف با انقلاب زمستانی (winter solstice) 2012 همزمان شده. از اینرو روز رستاخیز را مصادف با 21 دسامبر 2012 دانستند.
سوال: آیا تقویم مایان در 21 دسامبر 2012 پایان می یابد؟
جواب: درست مثل تقویمی که به دیوار آشپزخانه تان آویزان کرده اید و در آن هیچ روزی بعد از 31 دسامیر مشخص نشده، در تقویم مایان نیز هیچ موردی برای روز 21 دسامبر 2012 تعیین نشده. در این تاریخ دوره طولانی مدت مایان پایان می یابد. اما پس از آن _ درست مثل تقویم شما که دوباره در تاریخ 1 ژانویه شروع می شود_ در تقویم مایان نیز دوره طولانی مدت بعدی شروع می شود.
سوال: آیا پدیده ای مثل یک برخورد عظیم اتفاق خواهد افتاد؟
جواب: در دهه بعدی هیچ برخورری اتفاق نخواهد افتاد، زمین در 2012 با هیچ جرم آسمانی برخورد نخواهد کرد، حتی اگر برخوردی هم وجود داشته باشد اثرات آن بر روی زمین بسیار ناچیز خواهد بود. زمین و خورشید در ماه دسامبر تقریباً در مرکز کهکشان راه شیری قرار میگیرند و این پدیده ای است که به طور سالانه اتفاق می افتد.
صحنه ای از motion picture 2012. Courtesy Columbia Pictures
دان یومانس (Don Yeomans) دانشمند محقق ارشد ناسا می گوید: "ظاهراً علاقه و توجه زیادی نسبت به اجرام آسمانی، موقعیت و مسیر حرکت آنها در پایان سال 2012 وجود دارد. من عاشق یک کتاب خوب یا یک فیلم مثل the next guy هستم، اما اجرام پرنده در فضای خیالی، تلوزیون و فیلم ها پایه علمی ندارند. حتی اخبار جعلی از ناسا نیز در آنها دیده می شود..."
سوال: آیا یک سیاره یا کوتوله قهوه ای (brown dwarf) بنام نیبیرو (Nibiru) یا سیاره ایکس (Planet X) یا اریس (Eris) وجود دارد که در حال نزدیک شدن به زمین و تهدید آن باشد؟
جواب: نیبیرو و داستان های دیگر درباره سیارات متمرد یک برنامه و شوخی اینترنتی بیش نیست و پایه و اساس واقعی ندارد. اگر نیبیرو و سیاره ایکس واقعی بود و قرار بود تا 2012 با زمین برخورد داشته باشد، اخترشناسان حداقل طی دهه گذشته باید آن را شناسایی می کردند و الان نیز با چشم غیر مسلح قابل رویت بود. بدیهی است که چنین چیزی وجود ندارد. اریس واقعیت دارد اما آن یک سیاره کوچک مثل پلوتو (Pluto) است که در حاشیه خارجی منظومه شمسی باقی خواهد ماند. کمترین فاصله ای که تا زمین باید طی کند 4 میلیارد مایل است.
سوال: تئوری تغییر قطبیت (polar shift) چیست؟ آیا حقیقت دارد که پوسته زمین به دور هسته چرخش 180 درجه دارد که به طور روزانه انجام می گیرد؟
جواب: واژگونی در چرخش زمین امری محال و غیرممکن است. حرکات آهسته قاره وجود دارد (مثلاً قاره قطب جنوب در صدها میلیون سال قبل در نزدیک استوا قرار داشته) اما اظهار واژگونی قطب ها یک موضوع بی ربط است. هرچند بسیاری از سایت ها برای افراد ساده حرف هایی دارند. آنها اظهار می کنند ارتباطی بین چرخش و قطبیت مغناطیسی زمین وحود دارد که به طورت غیر منظم تغییر می کند. یک واژگونی مغناطیسی نیز وجود دارد که به طور متوسط هر 400000 سال یکبار بروز می کند. تا جایی که ما می دانیم یک چنین واژگونی مغناطیسی ای هیچ خطری برای حیات روی زمین در بر ندارد. به هر حال وقوع یک واژگونی مغناطیسی تا چند هزاره بعدی غیر محتمل است.
زمین به صورت یک مرمر آبی رنگ (Blue Marble): کلکسیون تصاویر Next Generation رنگ سطح کره زمین را با شفافیت زیاد نشان می دهد. این تصویر آمریکای جنوبی را در سپتامبر 2004 نشان می دهد.
سوال: آیا زمین در سال 2012 در خطر برخورد با یک شهاب سنگ قرار دارد؟
جواب: زمین همیشه در معرض خطر برخورد دنباله دارها و آستروئیدها (asteroids) بوده است هرچندکه برخوردهای بزرگ بسیار نادر هستند. آخرین برخورد بزرگ مربوط به 65 میلیون سال قبل بود که منجر به انقراض دایناسورها گردید. امروز اخترشناسان ناسا در حال انجام یک بررسی و کاووش به نام «گارد فضایی» (Spaceguard Survey) هستند تا هر آستروئید نزدیک به زمین را خیلی قبل تر از برخوردش با زمین شناسایی کنند. در حال حاضر هیچ آستروئید تهدید کننده ای - مثل آستروئیدی که دایناسورها را کشت – را شناسایی نکرده اند. تمام کارهای انجام گرفته به صورت علنی همراه با اکتشافات به دست آمده به طور روزانه در وب سایت NEO Program Office website ناسا قرار می گیرد. بنابراین شما می توانید خودتان ببینید که هیچ برخوردی در 2012 برای زمین پیش بنی نشده است.
سوال: نظر دانشمندان ناسا درباره نامعلوم بودن روز رستاخیز چیست؟
جواب: برای اظهار نظر درباره هرگونه تغییر دراماتیک و یا ناخوشایند در 2012، علم در کجا قرار گرفته؟شواهد و مدارک آن چیست؟ هیچ چیزی وجود ندارد. در تمام ادعاهای تخیلی بیان شده در کتاب ها، فیلم ها، مدارک و یا در اینترنت ما نمی توانیم حقیقت وجودی این روز را تغییر دهیم. هیچ مدرک قابل اعتمادی برای هرگونه ادعایی مبنی بر وقوع حادثه غیر عادی در دسامبر 2012 وجود ندارد.
منبع : سایت نجوم ایران
ترجمه نعیمه موحدی از سایت رسمی ناسا
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 21:55 توسط Neda
|
دستام بوی خاک میداد...
به جرم چیدن گل، منو به دار آویختند
اما هیچکس نگفت شاید گلی کاشته باشم...!
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 20:38 توسط Neda
|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای!
منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپا خورده رنجور
منم دشنام پست آفرینش نغمه ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا میزبانا میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد
فریبت می دهد برآسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر درها بسته سرها در گریبان دستها پنهان
نفس ها ابر دل ها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهروماه
.
.
زمستان است......

اخوان ثالث

+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 15:45 توسط Neda
|
اگر نمي خواهي در حق تو داوري شود، درباره ديگران داوري نكن. ((آبراهام لينكلن))
+
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1390ساعت 20:54 توسط Neda
|
چیزی را که ما نمی توانیم بفهمیم ضد و نقیض زندگی انسان است.
زیرا از یک طرف طبیعت یا خدا انسان را آفریده که حتما مرتکب گناه می شود و از طرف دیگر به ما می گویند که هر کسی که مرتکب گناه گردید در جهان مجازات خواهد دید !!!
بهتر این بود که از روز نخست ما را طوری می آفریدند که قدرت ارتکاب گناه را نداشته باشیم . نه آنکه ما را بیافرینند و بعد کیفر بدهند !!! .
موريس مترلينگ
+
نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 8:41 توسط Neda
|
تو این مملکت اعتماد یعنی سادگی
تو هر زمینه ای که بگی
.
.
.

+
نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 20:54 توسط Neda
|
یه دنیا دلم گرفته.از تکراریها..از درست نشدن ها...از فکرهای اشتباه....از احساس.....از تصمیم گیری های عجولانه......از مردابی بودن ها.......از غباری بودن انسانها........ازاحساس غربت.........از کنار گرفتن ها..........از نفهمیدن ها...........از خود پسندی ها............از خفه خون گرفتن ها.............از ذات اشتباه...............از آرزوهای مردن...............از آرزوهای دور و دراز.................از تشویش و اضطراب..................از حساسیت های زیاد....................از آدم نبودن ها......................از دور بودن ها...............................و در نهایت...........................................................................از فاصله ها
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 3:16 توسط Neda
|
A380
ميتوان حدس زد كه با شنيدن واژه «پرواز» فوراً چه چيزي در ذهن شما تصوير ميشود: ساعاتي خستهكننده و طاقتفرسا! به ويژه اگر در پروازي بين قارهاي باشيد كه گاهي بيش از 12 ساعت طول ميكشد.
به تازگي شركت هواپيماسازي فرانسوي «ايرباس» نمونهاي را روانه بازار كرده كه ميزان خدمات پرواز را تا حد يك هتل 5 ستاره رسانده است. در واقع هنگامي كه به مقصد پاياني ميرسيد به هيچ وجه مايل به خروج از هواپيما نيستيد!
در اين هواپيما مسافران معمولي و بيزنس كلاس از وروديهاي جداگانه وارد هواپيما شده و در دو طبقه جداگانه جا ميگيرند. ميزان امكانات اين مدل هواپيما براي مسافران معمولي به اندازه مسافران فرست كلاس ساير مدلها است.
در اين هواپيما به تمامي مسافران جورابهاي راحتي، ماسك خواب و برچسب اعلام وضعيّت (بيداري يا خواب به منظور آگاهسازي خدمه و راحتي شما) داده ميشود. تكتك صندليها ميتواند به يك تختخواب تمام قد تبديل شود!
تكتك مسافران يك صفحه نمايش لمسي، يك پريز برق، دو درگاه يو اس بي، يك تلفن ماهوارهاي، اينترنت پر سرعت، ريموت كنترل ماساژ (چرا كه تكتك صندليها علاوه بر تخت، صندلي ماساژ نيز هست)، تنظيمات صندلي (گرما، سرما، ارتفاع، ....) در اختيار دارند. و صد البته اينها تنها امكانات مسافران معمولي است!
براي مسافران بيزينس كلاس امكانات ديگري نيز تدارك ديده شده كه از آن جمله ميتوان به دو حمام (به هر مسافر وسايل استحمام ويژه خودش را ميدهند)، دو بار، 10 اتاق استراحت (با شرايط هوايي مطبوع براي رفع خستگي و كسالت) و منوي ويژه از انواع غذاها اشاره كرد.
شركت هواپيمايي امارت چند نمونه از اين مدل را در خطوط هوايي خود گذاشته است.

























+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 22:0 توسط Neda
|
زمینشناسها به مقتضای کارشان، به جاهای دوردست، زیبا و عجیبی روی این کره خاکی میروند. عکس گرفتن از این مناظر، یکی از جنبههای کار این دانشمندان است، اما گاهی این عکسها علاوه بر جنبه علمی از نظر زیباییشناسی هم جالب هستند.
به همین خاطر wired از شماری از زمینشناسها خواست که که بهترین عکسهایشان را برای این نشریه بفرستند، در مجموع ۳۵۰ عکس برای wired فرستاده شدند. در نهایت ۱۱ عکس، به عنوان عکسهای برتر زمینشناسی انتخاب شدند.

این سنگ لایه لایه نشاندهنده روندی به نام Banded Iron Formation است. در این سنگ، لایههای آهن به صورت مگنتیت و هماتیت دیده میشود. عکس را آلیسون پلودا در منطقهای از میشیگان گرفته است

آتشفشان جارلویی: این آتشفشان ۱۵۰۰ متری، یکی از فعالترین آتشفشانهای آلاسکا است. عکاس: گیم مکگینسی

وادی روم در اردن: عکاس این عکس زیبا اندرو وایت است. این منظره ما را شاید بیشتر یاد مریخ بیندازد تا جایی روی زمین

گدازههای آتشفشانی در هاوایی -عکاس: ران اسکات

صخره رسوبی سمت راست، باعث میشود باد به شکل خاصی به سمت توده یخ سمت چپ بوزد و آن را به شکلی که میبینید، درآورد. عکس را لوکاس زوئت در قطب جنوب گرفته است

رود گونسیون در طی ۱۴ میلیون سال، این دره عمیق موسوم به بلک کانیون را در کلرادو کنده است. راس مگوییر این عکس را گرفته است

این عکس زیبا را دورن گارسیا در پارک ملی Joshua Tree از نوعی سنگهای Monzogranite گرفته است

گل و لای خشکشده: عکاس وندی لیتمن. عکس در منطقهای در یوتای جنوبی گرفته شده است

آبشار Goðafoss در ایسلند – عکاس سامر فرها

این عکس زیر میکروسکوپ گرفته شده است و تیغههای کریستالی بیوتیت را نشان میدهد. عکاس آن سیانا ویشنیتسکی است

حتما فکر میکنید این عکس میکروسکوپی است، ولی در واقع این عکس ماکروسکوپی را لن استیمپسون، از یک سنگ گرانیتی در فرانسه گرفته است
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت 12:16 توسط Neda
|
- خداوندا مردم شکر نعمتهای تو را به جا می آورند و من شکر بودن تو چرا که نعمت بودن توست.
- با همه چیز در آمیز و آمیخته نشو، در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
- آنان که میفهمند عذاب میکشند و آنان که نمیفهمند عذاب میدهند.
دکتر شریعتی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 1:17 توسط Neda
|
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است

+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 23:40 توسط Neda
|

درد جهان سومی بودن
بعضی سوختن ها جوری هستند که تو امروز می سوزی،اما فردا دردش را حس می کنی…
داستان کیفیت زندگی و” رشد” آدم ها در جاهایی که“جهان سوم ” نامیده میشوند ، مثل همین جور سوزش هاست …
از هر دوره که می گذری، می سوزی و در دوره بعد دردش را میفهمی …
شادی ها و دغدغه های کودکی ما :در همان گوشه دنیا که “جهان سوم “نامیده می شود،
شادی های کودکی ما درجه سه است ، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یک…
شادی کودکیمان این است که کلکسیون ” پوست آدامس” جمع کنیم…
یا بگردیم و چرخ دوچرخه ای پیدا کنیم و با چوبی آن را برانیم…
توپ پلاستیکی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر، دروازه درست کنیم و درکوچه های خاکی فوتبال بازی کنیم…
اما دغدغه هایمان ترسناک تر بود…اینکه نکند موشکی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات
خط بزند …اینکه نکند “دفاعی مقدس”، منجر به مرگ نامقدس تو بشود
یا تو را یتیم کند…از دیفتری میترسیدیم…از وبا…از جنون گاوی …
مدرسه، دغدغه ما بود…خودکار بین انگشتان دستمان که تلافی حرف های دیروز
صاحبخانه به معلممان بود…تکلیف های حجیم عید …یا کتابهایی که پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارمی داد….
شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما :
دوره ای که ذاتا بحرانی بود و بحران ” جهان سوم” بودن هم به آن اضافه شده …
در آین دوره، شادی هایمان جنس ” ممنوعی” دارند…اینکه موقتی عاشق شوی…دوست داشتن را امتحان کنی…اینکه لبت را با لبی آشنا کنی….
اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میکردیم…
اینکه از امروز که ۱۵ سال داری، باید مثل یک مرتاض روی کتابهای میخی مدرسه ات دراز بکشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی…
بترسی از این که قرار است چند صفحه پر از سوالات “چهار گزینه ای ” ، آینده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعیین کند…
تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری ………..شادی ها و دغدغه های جوانی ما:
شادی ها کمرنگ تر می شود و دغدغه ها پررنگ تر…شاید هم این باشد که شادی هایت هم، شکل دغدغه به خودشان می گیرند..
مثلا شادی تو این است که روزی خانه و ماشین می خری …اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه می شود….رسیدن به آنها برای تو هدف می شود…هدفی که حتما باید “جهان سومی” باشی که آنرا داشته باشی …
و هیج جای دیگربرای کسی هدف نیستند…بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود…با پول شهوتت را میخری…با گردی سفید مست میشوی نه با شراب…با دود دغدغه هایت را کمرنگتر میکنی و غبار آلود…
اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو ، جهان سومی می شود…اینکه در سال چند بار لبخند میزنی…در روز چند بار گریه می کنی…راهی که تو را به بهشت و جهنم می رساند…و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست …..
دراین دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یک زن هم میتواند براحتی تو را خطاکار کند وقلبت را به تپش وادارد …وبا سر راهی جهنمی که در ذهن حرافان با عشق بیگانه وجود دارد، شوی
در این دنیا “سلام ” به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست… لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست …
در این جهان سوم ، کسی را نداری که به تو بگوید چقدر مسواک و خمیردندان، واکسن، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند…و هر بی فرهنگ رذلی به ادعای خود و اطرافیان کثیفش، مقدس و الهی نیست. . .
اینکه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و کسی قرار نیست برای این کار به تو کمک بکند….. اینکه همیشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نیست …
گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بود ن رها شوی…اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهان بینی،خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند….
گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه “تو “جهان سوم را درست میکنی؟
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 23:32 توسط Neda
|
جهان سوم جایی است که میمیریم تا زنده شویم
فرقی نداره از کدوم جناح و مکتبی باشی
فرقی نداره هوادار دولتی یا ضد دولتی
مهم اینکه :
هیچ کدوم از دو طرف نمی خوان بفهمن طرف مقابلشون چی میگه
می خوان کر بشن... کور بشن
می خوان فقط تغییر کنن یا ثابت بمون
همین...
و خیلی راحت یادشون میره که جهان سومی اند
یادشون میره طعمه ی خوشمزه ای میشن برای کشورهایی که جمعیتش به صورت تصاعد هندسی رشد میکنه و خیلی راحت دنبال زندگی روی کره ای دیگرند,نه مسکن مهر!!!
ساده تر از هر مثال:

(از یک جهان سومی!!)
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 23:31 توسط Neda
|
این هم از شکلک های جدید یاهو مختص ایران
.
.
.
.
.
.
.
.

+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 20:13 توسط Neda
|
*پسره ، دختر محلشون رو نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن
*به عضنفر میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!
*شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه
*غضنفر میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 0:8 توسط Neda
|
و آن زمان که زندگی را تعریف میکنی میخواهی تاختن را یاد بگیری
یاد میگیری و زمان از راه می رسد
آن زمان که با اسب زندگی میتازی
تا از تمام پریدنی ها بپری
تا از تمام رقیبان ببری
و آرامش را در نجابتت به وضوح ببینی
مست غروری میشوی که آرامترت میکند
و آن وقت ملکه ی سرزمین رویایی ات می شوی

نجیب زاده ی همان سرزمینی که میخواهی!
.
.
.
تاختن رو یاد بگیر!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 1:2 توسط Neda
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389ساعت 23:34 توسط Neda
|
اجاق خاطره ها را روشن نگه داریم تا دچار سردی فاصله ها نشیم.
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 19:56 توسط Neda
|
نمی دانم چه خواهد شد؟؟!!!
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 18:58 توسط Neda
|
خیلی سخته که بخندی و سعی کنی خوشحال باشی !!
و همون موقع یکی بیاد تو چشات زل بزنه و بگه حالت چشات غمگینه
اونوقته که آتیش زیر خاکستر وجودت زبونه میکشه و احساس میکنی مردن حقه!!
بعدش هم همه ی حرفای قشنگ دنیا میشن اجازه ای برای مردن.
اجازه هست؟؟؟
دوست دارم بروم سر به سرم نگذاريد
گريه ام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسى باران بروم
آسمان گفته كه پا روى پرم نگذاريد

+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 18:51 توسط Neda
|
زیبا هوای حوصله ابریست.....

+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 19:32 توسط Neda
|
امروز
خم شدم و در گوش بچه ای که مُرده به دنیا آمده بود
آرام گفتم:
« چیزی را از دست ندادی.....
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 18:59 توسط Neda
|
جهان سوم جائی است که مردم، خانه روبه آفتاب را گرانتر می خرند و بعد با هفت لایه پرده تمام پنجره هایش را می پوشانند!
جهان سوم جایی است که مردم برای فرار از آن تن به درس خواندن میدهند
جهان سوم جایی است که «گاوهایشان» مقدسند؛ و «مقدسینشان» گاوند.
و «بتهایشان»، خود زمانی «بتشکن» بودهاند
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 18:57 توسط Neda
|
همت انسان کوه ها را متلاشی می کند.
امام علی (ع)

+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 14:35 توسط Neda
|
شعر اول رو حمید مصدق گفته که فکر کنم خوندی یا شنیدی :
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده
که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) :
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 17:50 توسط Neda
|
اینقدر توی اینترنت و این سایت و اون سایت و این میل و اون میل گشتم و کوپی پیست کردم
که
عاشقانه های ذهنم مرا به فراموشی سپرده اند!!!!!!!!!!


.......
ندا....(درانتظار)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 14:50 توسط Neda
|
خدایا! آنچنان غریق دریای غربتمان نکن که به هر خاشاک عاطفه ای دست دراز کنیم.
دکتر شریعتی
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 15:40 توسط Neda
|